پيوندها
نويسندگان دانشجویان مدیریت بیمه مدیران بیمه ما آدما مدام دنبال این بودیم که یا از خطر فرار کنیم یا اگه مجبور شدیم باهاش روبرو شیم و یه جوراییخودمونو بیمه کنیم. چشماتوببند:به این فک کن که چقدر خودتوخواستی از چیزایی که ازشون میترسیدی دور کنی با این حال چطور می خوای با بی خیالیای این دنیا آجرای دنیایی رو بچینی و بیمه نامه ای رو دستت بگیریکه امضای هیچکس تضمینش نمیکنه؟یکی میمیره یهو ته دلت یه چیزی میگه یه روزم تو...پس هنوز میترسی،دنیاتو بساز... بیا حالا هم که شده از همین امروز...همین حالا...آره همین الان شروع کن!!! تو توی روزمرگی این دنیا اسیر شدی نگو نه که میدونم ته دلت یه چیز دیکه ست مطمئن باش!بهش فک کن...تصمیم بگیر... به خودت فرصت بده...فرصت بیمه شدن،اون موقع ته ش یه امضاست...امضای خدا
نظرات شما عزیزان: یک شنبه 21 اسفند 1390برچسب:, :: 13:35 :: نويسنده : دانشجو
![]() ![]() |